قهرمان ميرزا عين السلطنه
1127
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حكام جديد و مناصب ديگر مسجد زود تمام شد . در همانجا صحبت شد كه امير خان سردار معزول شده . عضد الدوله هم معزول شد . استراباد ، شاهرود و بسطام را به شاهزاده امير نويان دادند . همدان را به عميد الدوله . اميدواريم همدان و همدانيها از دست عضد الدوله خلاص شوند . كليهء اهل آن ولايت از دست عضد الدوله به تنگ آمدهاند . به هيچ شكل عزل نمىشود . مگر اين دفعه خداوند تفضلى فرموده باشد . كاروبار فرمانفرما از همه بهتر است و تمام كارها بواسطهء او مىگذرد . مخبر الدوله به كلى از كار كناره دارد . فرمانفرما هم هركارى صرفه داشته باشد صورت مىدهد . هركارى بدون مداخل و مشكل باشد مىگويد به من ربطى ندارد با وزير داخله يا وزير ماليه است . فى الجمله مردم شكايت دارند و خوش نمىگويند . شاه هم كه ديده نمىشود . عرايض هم بواسطهء همان وكيل الملك به حضور مىرود ، ديگران حقى ندارند . اگر كسى آنجا راهى نداشته باشد يا نخواهد برود يا فرضا تقديمى ندهد عريضهاش مىماند و احدى مأذون نيست ببرد . پس آنطور كه تصور مىكرديم كارها خوب نشد . باز هم به يك اندازه سختگيرى مىشود . مخبر الدوله هيچ دخل و تصرفى نمىكند ، فرمانفرما هم آنطور . فقط نظام الملك به كار خود مسلط [ است ] و بدون طمع و تعلل انجام مىدهد ، همهوقت ديده مىشود . زودفهم و زودآشنا و خوشبرخورد [ ست ] . كارى هم باشد فورا صورت مىدهد . وضع پولى خزانه خزانه پول نمىدهد ، يعنى صنيع الدوله از خود چيزى مايه نمىگذارد . همان پولى كه از حاجى محمد حسن گرفته به مردم داد . تا تمام شد جواب كرد . مىگويد پول به من بدهند تا من به مردم بدهم ، از خود ندارم و اگر هم داشته باشم نخواهم داد . آنوقت چون مدتها بود كار با اين طبقه بود به كلاه كلاه هم كار مىگذشت و پول مىرسيد . حالا آنطور هم نيست . صرافها بروات را برنمىدارند . حوالهء خزانه و برات شاه دينارى قيمت ندارد تا برسد به كسر و نكث « 1 » و كلاه كلاه . از اين طرف به قشون هم پول نرسيده . چهار ماه جيره ، هشت ماه بلكه يك سال مواجب طلب دارند . پول سياه باز بالا رفته . بانك هم مىگويد آنچه الان پول سياه جمع شده برداريد و پول آن را بدهيد تا مجددا خريدارى شود . حكام هم حسابسازيها كرده هرچه قسط خزانه و فاضل ولايت بوده نداده [ اند ] حتى از مواجبهاى مردم مبلغها برداشته و نمىدهند و نخواهند داد . آنچه هم پس از فوت
--> ( 1 ) - نكث - مجازا به معنى قطع ( دهخدا )